ارثیه در کشورهای ثروتمند از تلاش فردی مهمتر شده و سهم بیسابقهای از درآمد ملی را تشکیل میدهد؛ این یعنی افزایش نابرابری.
به گزارش اکوایران، سالهاست یک باور عمیق در جوامع وجود دارد: اگر سخت کار کنی، موفق خواهی شد! اما مشاهدات و دادههای جدید این باور زیر سوال برده است.
ارث در کشورهای ثروتمند سهم بیسابقهای از درآمد ملی را تشکیل میدهد. این روند به شکلگیری مفهومی به اسم اینهریتوکراسی (Inheritocracy) منجر شده است، یعنی شرایطی که در آن ثروت خانوادگی از تلاش فردی مهمتر است.
نشریه اکونومیست اخیرا در پادکستی به این مساله پرداخته که نقش ثروت والدین در موفقیت فردی چقدر است و تا چه اندازه میتواند مهمتر از تلاشگری و سختکوشی آن فرد باشد. نتیجه، نگرانکننده است!
عصر ارثسالاری
این روزها، ثروت یک فرد در زمان تولدش بیش از هر چیز دیگری برای موفقیتش در آینده، اهمیت دارد. گویی وارد عصر «ارثسالاری» شدهایم.
در گذشته آنچه مطلوب یک جامعه به شمار میآمد «شایستهسالاری» بود. یعنی فرد باید تلاش میکرد و متناسب با آن تلاش هم میتوانست به ثروت و موفقیت دست پیدا کند.
حالا اما شرایط به کلی تغییر کرده و به نظر میرسد که مهمترین مساله، ثروت والدین آن فرد است. اگر والدین شما میلیونر باشند، شانس شما برای خرید خانه خیلی بیشتر است، حتی اگر کارمند سختکوشی هم نباشید.
به این ترتیب نقش ثروت خانودگی در موفقیت افراد افزایش پیدا کرده و ارث هم بیش از تلاش فردی اهمیت دارد. پرسش اینجاست که چرا اکنون این اتفاق تشدید شده و چه عواقبی در جامعه به همراه خواهد داشت؟
ارث مهمتر است یا پدر و مادر پولدار؟
در عصر ارثسالاری، سهم ارثیه در درآمد ملی کشورها به بالاترین سطح خود در تقریبا یک قرن اخیر رسیده است. این را گزارش اکونومیست هم تایید میکند.
در گذشته، بیشتر ثروت افراد از طریق کار و فعالیت اقتصادی ایجاد میشد. این روزها اما، ثروت زیادی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. همین عامل هم به تنهایی توانسته شکاف طبقاتی پررنگی را در جوامع ایجاد کند.
برای مثال، پژوهشی در آمریکا نشان میدهد که در این کشور بیش از 60 درصد از ثروتِ کل، توسط خانوادهها به فرزندان منتقل میشود. این یعنی اهمیت ثروت والدین به مراتب بیش از تلاشگریِ فرد است.
3 عامل افزایش اهمیت ارث
در حال حاضر سه عامل دست به دست هم دادهاند و باعث شدهاند که ثروت بیش از کار و تلاشگری اهمیت پیدا کند.
عامل اول، پیری جمعیت است. جوامع ثروتمند در حال پیر شدن هستند و این روند خیلی سریع رخ میدهد. این یعنی نسلهای قدیمیتر که ثروت زیادی انباشتهاند، اکنون در حال انتقال داراییهای خود به فرزندان هستند.
مورد دوم انباشت ثروت در دهههای گذشته است. چند دهه رشد اقتصادی باعث شده داراییهای عظیمی در دست نسلهای قدیمی متمرکز شود. امروز انتقال همین داراییها به نسل جدید، نقش تعیینکنندهتری نسبت به دستاوردهای فردی دارد.
در نهایت قیمت بالای داراییها هم سومین عامل مهم است. افزایش شدید قیمت خانه، زمین و سهام باعث شده کسی که ارث میبرد، یکباره چندین برابر شانس موفقیت اقتصادی داشته باشد.
نبرد شایستهسالاری با ارثبری
در نظام شایستهسالار، موفقیت بر پایه استعداد، تلاش و آموزش حاصل میشود. اما در عصر ارثبری، موفقیت کاملا متکی بر ثروت خانوادگی است و ارثیه میتواند در موفقیت نهایی بسیار تعیینکننده باشد.
در جهان امروز، به تدریج از شایستهسالاری فاصله میگیریم و به سمت ارثبری و ارثسالاری نزدیک میشویم.
هر چه نابرابری درآمدی در یک کشور بیشتر باشد، احتمال اینکه فرزندان طبقات پایین بتوانند از جایگاه اجتماعی-اقتصادی خود فراتر بروند کمتر است.به عبارت سادهتر، در جوامعی با شکاف طبقاتی بالا، اگر در خانواده فقیر به دنیا بیایید، احتمال ثروتمند شدن شما بسیار کم است.
فروپاشی ایدئولوژی «تلاش فردی»
سالهاست با این باور زندگی میکنیم که موفقیت به تلاش و تحصیل بستگی دارد. اما افزایش نقش ارثیه نشان میدهد که این باور، دستکم در جوامع ثروتمند، دیگر چندان واقعی نیست.
فرزندان خانوادههای ثروتمند حتی با تلاش اندک به ثروت میرسند. در مقابل، فرزندان خانوادههای فقیر حتی با تحصیلات عالی و تلاش سخت، اغلب با موانع بزرگی روبهرو هستند.
یک کارمند عادی با سالها پسانداز نمیتواند در شهرهایی مانند لندن یا نیویورک خانه بخرد، اما کسی که از خانوادهای ثروتمند ارث میبرد، به راحتی وارد بازار مسکن میشود. این مثال به سادگی نشان میدهد که ارث از کار در بسیاری از کشورها مهمتر شده است.
پیامدهای افزایش اهمیت ارثبری
پدیده ارثبری، پدیدهای جدید است که اخیرا اهمیت آن افزایش پیدا کرده و منجر به افزایش شکاف در جوامع شده است. این پدیده جدید با چند پیامد مهم اجتماعی همراه است.
نخست اینکه منجر به کاهش تحرک اجتماعی میشود. این یعنی امکان پیشرفت برای طبقات پایین سختتر خواهد شد.
دومین مورد افزایش نابرابری است. یعنی ثروت در دست اقلیت کوچکی از جامعه متمرکز خواهد شد.
مورد سوم نیز شکاف نسلی است. نسلی جوان که ارث نمیبرد، بیتردید دچار احساس ناامیدی و بیعدالتی خواهد شد.
و در نهایت، تضعیف اعتماد به نظام اقتصادی از عواقب این ماجرا خواهد بود. یعنی مردم میبینند که تلاش کافی نیست و اعتماد به عدالت اجتماعی در آنها کاهش پیدا خواهد کرد.
در ویدیوی بالا توضیح داده شده که چه سیاستهایی برای مقابله با این بحران پیشنهاد میشود. از افزایش مالیات بر ارث تا سرمایهگذاری در آموزش و سلامت از جمله مواردی هستند که میتوانند به حل بحران کمک کنند.
در نهایت باید توجه داشت که این روند بسیار خطرناک است و شایستهسالاری را تضعیف و همچنین نابرابری اجتماعی را تعمیق میکند. اگر سیاستگذاران راهکاری برای مهار این بحران پیدا نکنند، بیتردید سرنوشت افراد به جای تلاش، به نام و نام خانوادگیشان گره خواهد خورد.